فرهنگ آریان‌پور

ردیف کردن

#۱۰۲٬۶۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

row

سطر، ردیف، پارو زدن، راندن، رج، قطار، راسته، صف، ردیف چند خانه، ردیف کردن، قرار دادن، بخط کردن، قیل و قال

۲

tier

ردیف صندلى، ردیف، رده، صف، ردیف کردن، ردیف شدن

۳

align

هم تراز کردن، در یک ردیف قرار گرفتن، بصف کردن، در صف آمدن، ردیف کردن