فرهنگ آریان‌پور

ردیف

#۱۰۲٬۵۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

tier

ردیف صندلى، ردیف، رده، صف، ردیف کردن، ردیف شدن

۲

deque

ردیف، صف دو سر

۳

cue

راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف

۴

row

سطر، ردیف، پارو زدن، راندن، رج، قطار، راسته، صف، ردیف چند خانه، ردیف کردن، قرار دادن، بخط کردن، قیل و قال

۵

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۶

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۷

rank

رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف

۸

series

سرى، رشته، سلسله، ردیف، صف، مجموعه، رده، دنباله

۹

string

(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن

۱۰

succession

توالى، جانشینى، پى آیى، ترادف، ردیف، وراثت

۱۱

bank

بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن

۱۲

file

سوهان، آهن ساى، سوهان زدن، سائیدن، (مجازى) پرداخت کردن، پرونده، دسته کاغذهاى مرتب، (معنى مجازى) صورت، فهرست، قطار، صف، در پرونده گذاشتن، در بایگانى نگاه داشتن، ضبط کردن، در صف راه رفتن، رژه رفتن، بایگانى کردن file ـ (42)

۱۳

queue

صف، صف بستن، در صف گذاشتن، صف اتوبوس و غیره، در صف ایستادن

۱۴

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن

۱۵

train

قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن واژه هاى شامل

۱۶

category

دسته، زمره، طبقه، مقوله، مقوله منطقى، رده، رسته

۱۷

alignment

(alinement =) ـ هم ترازى، صف بندى، تنظیم