فرهنگ آریان‌پور

رده بندی‌ کردن

#۱۰۲٬۵۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

classify

دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، رده بندى کردن

۲

rate

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن

۳

class

رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه

۴

grade

درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن

۵

label

برچسب، برچسب زدن، اتیکت، متمم سند یا نوشته، تکه باریک، لقب، اصطلاح خاص، طبقه بندى کردن

۶

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن

۷

divide

تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن

۸

stratify

چینه چینه کردن، طبقه طبقه کردن

۹

distribute

توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن