رده بندی کردن
#۱۰۲٬۵۶۶
classify
دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، رده بندى کردن
rate
درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن
class
رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه
grade
درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن
label
برچسب، برچسب زدن، اتیکت، متمم سند یا نوشته، تکه باریک، لقب، اصطلاح خاص، طبقه بندى کردن
range
برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن
divide
تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن
stratify
چینه چینه کردن، طبقه طبقه کردن
distribute
توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن