رده
#۱۰۲٬۵۵۸
class
رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه
classis
رده، دسته، تقسیم برحسب طبقه
tier
ردیف صندلى، ردیف، رده، صف، ردیف کردن، ردیف شدن
series
سرى، رشته، سلسله، ردیف، صف، مجموعه، رده، دنباله
echelon
پلکانى، ستون پله، به صورت پلکان در آوردن، پله، رده
regimen
پرهیز غذایى، رده، دسته، حکومت
category
دسته، زمره، طبقه، مقوله، مقوله منطقى، رده، رسته
echellon
ستون پله، به صورت پلکان در آوردن، پله، رده
row
سطر، ردیف، پارو زدن، راندن، رج، قطار، راسته، صف، ردیف چند خانه، ردیف کردن، قرار دادن، بخط کردن، قیل و قال
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)
walk
راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو
layer
لایه، چینه، لا، طبقه بندى کردن، مطبق کردن، ورقه ورقه، ورقه
level
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن
compartment
(در قطار) کوپه، قسمت، تقسیم کردن