رد پا
#۱۰۲٬۴۵۶
spoor
رد پا، ردپاى کسى را گرفتن
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
wake
(past: waked, woke ; past participle: waked, woken) ـ بیدارى، شب زنده دارى، شب نشینى، احیاء، شب زنده دارى کردن، از خواب بیدار کردن، رد پا، دنباله کشتى
swath
(swathe =) ـ رد پا، ردیف باریک، راه باریک، اثر ماشین چمن زنى، پیچیدن، قنداق کردن، نوار
trace
اثر، نشان، رد پا، جاى پا، مقدار ناچیز، ترسیم، رسم، ترسیم کردن، ضبط کردن، کشیدن، اثر گذاشتن، دنبال کردن، پى کردن، پى بردن به، رد، ردیابى کردن، رسم کردن
track
شیار، لبه، باریکه، پیگردى کردن، رد پا، اثر، خط آهن، جاده، راه، نشان، مسابقه دویدن، تسلسل، توالى، رد پا را گرفتن، پى کردن، دنبال کردن
runway
باند فرودگاه، مجرا، راهرو، رد پا
swathe
(swath =) ـ رد پا، ردیف باریک، راه باریک، اثر ماشین چمن زنى، پیچیدن، قنداق کردن، نوار
vestige
(vestigial =) ـ نشان، اثر، جاى پا، رد پا، ذره، خرده، بقایا
footmark
(footprint =) ـ جاى پا، اثر پا، رد پا
footstep
جاى پا، رد پا، جاپا، پى، گام، قدم، گام بردارى
vestigial
(vestige =) ـ نشان، اثر، جاى پا، رد پا، ذره، خرده، بقایا
trail
بدنبال کشیدن، بدنبال حرکت کردن، طفیلى بودن، دنباله دار بودن، دنباله داشتن، اثر پا باقى گذاردن، پیشقدم، پیشرو، دنباله
footprint
جاى پا