فرهنگ آریان‌پور

رخصت

#۱۰۲٬۴۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fiat

حکم، امر، اجازه، رخصت، حکمى، امرى

۲

leave

(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت

۳

respite

مهلت، فرجه، امان، استراحت، تمدید مدت، رخصت، فرجه دادن

۴

reprieve

مجازات کسى را بتعویق انداختن، رخصت

۵

permission

اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصى

۶

OK

(okay =) ـ صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن، موافقت کردن، اجازه، تصویب

۷

toehold

(در کوهنوردى) محل استقرار پنجه پا، جاى پا، نفوذ کم

۸

sanction

فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون

۹

allowance

فوق العاده و هزینه ى سفر، مدد معاش، جیره دادن، فوق العاده دادن

۱۰

sufferance

رضایت ضمنى، سکوت موجب رضا، انقیاد، طاقت، شکیبایى