فرهنگ آریانپور
رخصت
#۱۰۲٬۴۰۸
fiat
حکم، امر، اجازه، رخصت، حکمى، امرى
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
respite
مهلت، فرجه، امان، استراحت، تمدید مدت، رخصت، فرجه دادن
reprieve
مجازات کسى را بتعویق انداختن، رخصت
permission
اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصى
OK
(okay =) ـ صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن، موافقت کردن، اجازه، تصویب
toehold
(در کوهنوردى) محل استقرار پنجه پا، جاى پا، نفوذ کم
sanction
فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون
allowance
فوق العاده و هزینه ى سفر، مدد معاش، جیره دادن، فوق العاده دادن
sufferance
رضایت ضمنى، سکوت موجب رضا، انقیاد، طاقت، شکیبایى