فرهنگ آریان‌پور

رخشیدن

#۱۰۲٬۴۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

shine

(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش

۲

coruscate

تابیدن، برق زدن، درخشیدن

۳

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۴

radiate

تابیدن، پرتو افکندن، شعاع افکندن، متشعشع شدن

۵

sparkle

تلالوء داشتن، جرقه زدن، چشمک زدن، برق، تلالوء، جرقه، درخشش