فرهنگ آریانپور
رخشش
#۱۰۲٬۴۰۰
shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش
sparkle
تلالوء داشتن، جرقه زدن، چشمک زدن، برق، تلالوء، جرقه، درخشش
luminosity
نور افکنى، جسم نورانى، فروغ، فروزندگى، درخشش
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
magnitude
بزرگى، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه، اندازه، مقدار
radiation
(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا