فرهنگ آریان‌پور

رخشش

#۱۰۲٬۴۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

shine

(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش

۲

sparkle

تلالوء داشتن، جرقه زدن، چشمک زدن، برق، تلالوء، جرقه، درخشش

۳

luminosity

نور افکنى، جسم نورانى، فروغ، فروزندگى، درخشش

۴

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۵

magnitude

بزرگى، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه، اندازه، مقدار

۶

radiation

(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا