فرهنگ آریان‌پور

رخ

#۱۰۲٬۳۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

condor

رخ، شاهرخ، کرکس آمریکایى

۲

cleavage

رخ، عمل شکافتن، ورقه ورقه شدگى، شکافتگى، تقسیم

۳

roc

(در شطرنج) رخ، سیمرغ

۴

rook

(شطرنج) رخ، کلاغ سیاه، کلاغ زاغى، کلاهبردار، کلاهبردارى کردن

۵

face

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن

۶

crack

کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن

۷

castle

دژ، قلعه، قصر، (در شطرنج) رخ زمین‌ شناسی‌

۸

visage

رخسار، رخ، چهره، رو، صورت، لقا، سیما، منظر، نما

۹

countenance

سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن

۱۰

cheek

گونه، لب

۱۱

cleft

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۱۲

aspect

نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه

۱۳

crevice

درز، شکاف

۱۴

lineament

نشان ویژه، خط، طرح، سیما، طرح بندى، خطوط چهره، صفات مشخصه

۱۵

complexion

رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده