رخ
#۱۰۲٬۳۰۵
condor
رخ، شاهرخ، کرکس آمریکایى
cleavage
رخ، عمل شکافتن، ورقه ورقه شدگى، شکافتگى، تقسیم
roc
(در شطرنج) رخ، سیمرغ
rook
(شطرنج) رخ، کلاغ سیاه، کلاغ زاغى، کلاهبردار، کلاهبردارى کردن
face
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن
crack
کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن
castle
دژ، قلعه، قصر، (در شطرنج) رخ زمین شناسی
visage
رخسار، رخ، چهره، رو، صورت، لقا، سیما، منظر، نما
countenance
سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن
cheek
گونه، لب
cleft
(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول
aspect
نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه
crevice
درز، شکاف
lineament
نشان ویژه، خط، طرح، سیما، طرح بندى، خطوط چهره، صفات مشخصه
complexion
رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده