رتبه
#۱۰۲٬۱۹۳
rank
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف
step
گام، قدم، صداى پا، پله، رکاب، پلکان، رتبه، درجه، قدم برداشتن، قدم زدن، مرحله
grade
درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن
place
جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى
degree
زینه، درجه، رتبه، پایه، دیپلم یا درجه تحصیل
dignity
بزرگى، جاه، شان، مقام، رتبه، وقار
station
ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن
stratum
لایه، چینه، طبقه، پایه، رتبه، طبقه نسج سلولى، قشر
seed
بذر، دانه، تخم، ذریه، اولاد، تخم آورى، تخم ریختن، کاشتن واژه هاى شامل
level
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن
rating
درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن rate
estate
ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت
condition
شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن condition cy _ dom _
gradation
درجه بندى، سلسله، درجه، تدریج، (در هنرهاى زیبا) انتقال تدریجى، ارتقاء