ربودن
#۱۰۲٬۱۸۲
glom
ربودن، برداشتن، نگریستن
grab
ربودن، قاپیدن، گرفتن، توقیف کردن، چنگ زدن، تصرف کردن، سبقت گرفتن، ربایش
reave
ربودن، به زور بردن، غارت کردن، ترکیدن
abduct
ربودن، دزدیدن (شخص)، دور کردن، آدم دزدیدن، (پزشکى) از مرکز بدن دور کردن
purloin
ربودن، دزدیدن
bag
کیسه، کیف، جوال، ساک، خورجین، چنته، باد کردن، متورم شدن، ربودن
get
(past: got ; past participle: got, gotten) ـ تحصیل شده، کسب کرده، به دست آمده، فرزند، به دست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد
rob
دستبرد زدن، دزدیدن، ربودن، چاپیدن، لخت کردن
hent
قاپیدن، به چنگ آوردن، ربودن، تا این که
hook
قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن
seize
بتصرف آوردن، ربودن، قاپیدن، توقیف کردن، دچار حمله (مرض و غیره) شدن، درک کردن
steal
(past: stole ; past participle: stolen) ـ دستبرد زدن، دزدیدن، بسرقت بردن، ربودن، بلند کردن چیزى
betake
بخشیدن، عطاء کردن، صرفنظر کردن، توصیح کردن، واگذاردن، ربودن، رفتن
ravish
قاپیدن، ربودن، مسحور کردن، از خود بیخود شدن، به عفت و ناموس تجاوز کردن
snatch
ربایش، ربودگى، قاپ زنى، ربودن، قاپیدن، بردن، گرفتن، مقدار کم، جزیى
despoil
غارت کردن، ربودن (بیشتر با of)
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى