ربط
#۱۰۲٬۱۵۴
concern
ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن
rapport
نسبت، ربط، توافق، مناسبت، سازگارى
juncture
اتصال، الحاق، پیوستگى، مفصل، درزگاه، ربط
relevance
(relevancy =) ـ رابطه، ربط، ارتباط
relevancy
(relevance =) ـ رابطه، ربط، ارتباط
connective
کلمه ربط یا عطف، ربط، پیوندى، رابط، متصل کننده
contiguity
نزدیکى، مجاورت، برخورد، تماس، وابستگى، ربط
paraphrase
تفسیر، تاویل، ربط، ترجمه آزاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن
pertinence
(pertinency =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء
pertinency
(pertinence =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء
correlation
ارتباط، ربط، همبستگى، بستگى دوچیز با هم
links
پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن link
bearing
طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت
liaison
رابطه نامشروع، بستگى، رابطه، ارتباط، رابط
immediacy
بى درنگى، فوریت، بى واسطگى، بى فاصلگى، مستقیم و بى واسطه بودن، آگاهى، حضور ذهن، بدیهى، قرب جواز
application
کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال