فرهنگ آریانپور
رایحه
#۱۰۲٬۰۸۸
aura
نشئه و تجلى هر ماده (مثل بوى گل)، رایحه، تشعشع نورانى
odor
(odour =) ـ بو، رایحه، عطر، عطر و بوى، طعم، شهرت
aroma
ماده ى عطرى، بوى خوش عطر، بو، رایحه
odour
(odor =) ـ بو، رایحه، عطر، عطر و بوى، طعم، شهرت
scent
بو، عطر، ردشکار، سراغ، سررشته، پى، رایحه، خوشبویى، ادراک، بو کشیدن
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از
breath
دم، نفس، نسیم، (مجازى) نیرو، جان، رایحه
fragrance
بوى خوش، عطر، رایحه و عطر، چیز معطر
waft
روى هوایا آب شناور ساختن، وزش نسیم، به هوا راندن، به حرکت در آوردن
snuff
نوک فتیله، توبیخ، ملامت، فوت، خاموش سازى یافوت، پف، انفیه، انفیه زنى، نفس، شهیق، دم زنى، بافوت خاموش کردن، خاموش شدن، عطسه کردن، انفیه زدن
bouquet
دسته گل
perfume
عطر، بوى خوش، معطر کردن