رایج
#۱۰۲٬۰۷۸
prevalent
رایج، شایع، متداول، فائق، مرسوم، برتر
brisk
سرزنده و بشاش، تند، چابک، با روح، رایج، چست، تیز، آراسته، پاکیزه
going
رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود
vogue
رسم معمول، رواج، عادت، مرسوم، مد، متداول، عمومى و رایج
current
جریان، رایج، جارى، معاصر، متداول، شایع، تزند، تزن
new
بتازگى، اخیراً
now
حالا، اکنون، فعلا، در این لحظه، هان، اینک
ruling
قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش rule
common
مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن
popular
محبوب، وابسته به توده مردم، خلقى، ملى، توده پسند، عوام
standard
متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم standard trendy
prevailing
چربیدن، غالب آمدن، مستولى شدن، شایع شدن
fashionable
شیک، مدروز، خوش سلیقه