فرهنگ آریانپور
رای دادگاه
#۱۰۲٬۰۲۱
auto da fe
راى دادگاه (در مورد سوزاندن شخص مرتد در ملاء عام)، اجراى راى، اجراى حکم اعدام و مجازات شخص مرتد
ruling
قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش rule
verdict
راى، راى هیئت منصفه، فتوى، نظر، قضاوت
judgment
(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
sentence
جمله، حکم، فتوى، راى، قضاوت، گفته، راى دادن، محکوم کردن