فرهنگ آریان‌پور

رای

#۱۰۱٬۹۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

vote

راى، اخذ راى، دعا، راى دادن

۲

poll

راى جویى، پهنه، راى، اخذ راى دسته جمعى، تعداد آراء اخذ آراء (معمولاً به صورت جمع)، فهرست نامزدهاى انتخاباتى، مراجعه به آراء عمومى، راى دادن یا آوردن، راس کلاه، راى گرفتن، نمونه برداشتن، سر شمارى کردن

۳

polling

راى گیرى، نمونه بردارى، سرشمارى

۴

verdict

راى، راى هیئت منصفه، فتوى، نظر، قضاوت

۵

award

جایزه، راى، مقرر داشتن، اعطا کردن، سپردن، امانت گذاردن

۶

dictum

(حقوق) حکم، قرار، راى، گفته، اظهار نظر قضایى

۷

opinion

نظریه، عقیده، نظر، راى، اندیشه، فکر، گمان

۸

suffrage

حق راى و شرکت در انتخابات، راى

۹

judgment

(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى

۱۰

sentence

جمله، حکم، فتوى، راى، قضاوت، گفته، راى دادن، محکوم کردن

۱۱

judgement

(judgment =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى

۱۲

discretion

بصیرت، احتیاط، حزم، نظر، راى، صلاحدید

۱۳

view

نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن

۱۴

voice

صدا، ادا کردن، واک، صوت، آوا، با صدا بیان کردن

۱۵

decision

عزم، تصمیم، حکم دادگاه، داورى

۱۶

suggestion

اشاره، تلقین، اظهار عقیده، پیشنهاد، الهام