فرهنگ آریان‌پور

راهنمایی‌ کردن

#۱۰۱٬۹۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۲

guide

راهنما، هادى، راهنمایى کردن، رهبر، کتاب راهنما، تعلیم دادن

۳

usher

راهنما، راهنما یا کنترل سینما و غیره، راهنمایى کردن، یساولى کردن، طلیعه چیزى بودن

۴

instruct

آموزاندن، آموختن به، راهنمایى کردن، تعلیم دادن (به)، یاد دادن (به)

۵

show

(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات

۶

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۷

conduct

رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن