راهنمایی
#۱۰۱٬۹۴۹
leading
راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز
guidance
راهنمایى، هدایت، راهنما، رهبرى، رهنمود
steerage
راهنمایى، هدایت، اداره، تربیت، سکان
aim
دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد
Lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
orientate
جهت یابى، راهنمایى، توجه به سوى خاور، آشناسازى
admonition
سرزنش دوستانه، تذکر، راهنمایى
instruction
آموزش، راهنمایى، دستورالعمل، دستوره
orientation
گرایش، جهت، جهتیابى، آشنایى، راهنمایى، جهت یابى
tip
پول چاى، انعام، اطلاع محرمانه، ضربت آهسته، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، سرازیر کردن، یک ور شدن، انعام دادن، محرمانه رساندن، نوک، سرقلم، راس، تیزى نوک چیزى
pointer
اشاره گر
traffic
(traffick =) ـ عبور و مرور، آمد و شد، شد و آمد، رفت و آمد، عبو و مرور وسایط نقلیه، داد و ستد، ارتباط، کسب کالا، مخابره، آمد و شد کردن، تردد کردن
leadership
رهبرى