فرهنگ آریان‌پور

راه انداختن

#۱۰۱٬۵۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

initiate

راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن

۲

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن

۳

trigger

ماشه، رها کردن، راه انداختن، ماشه اسلحه، گیره، سنگ زیر چرخ، چرخ نگهدار، ماشه (چیزى را) کشیدن