فرهنگ آریان‌پور

راه‌ انداختن

#۱۰۱٬۵۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

initiate

راه انداختن، ابتکار کردن، وارد کردن، تازه وارد کردن، آغاز کردن، بنیاد نهادن، نخستین قدم را برداشتن

۲

trigger

ماشه، رها کردن، راه انداختن، ماشه اسلحه، گیره، سنگ زیر چرخ، چرخ نگهدار، ماشه (چیزى را) کشیدن

۳

handle

گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن