فرهنگ آریانپور
رام کردن
#۱۰۱٬۳۹۲
daunt
رام کردن، ترساندن، بى جرات کردن
bridle
افسار، عنان، قید، دهه کردن، (مجازى) جلوگیرى کردن از، رام کردن، کنترل کردن
gentle
نجیب، با تربیت، ملایم، آرام، لطیف، مهربان، آهسته، ملایم کردن، رام کردن، آرام کردن
master
ارباب، کارفرما، صاحب، ماهر شدن، دانشور، چیره دست، استاد، رئیس، مدیر، مرشد، پیر، خوب یاد گرفتن، استاد شدن، تسلط یافتن بر، رام کردن
subdue
مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن
domesticate
اهلى کردن، رام کردن