فرهنگ آریانپور
رام کردن
#۱۰۱٬۳۹۱
subdue
مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن bust domestication
tame
رام، اهلى، بیروح، بیمزه، خودمانى، راه کردن
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
subjugate
تحت انقیاد در آوردن، مطیع کردن، منکوب کردن