فرهنگ آریان‌پور

رام‌ کردن

#۱۰۱٬۳۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

subdue

مطیع کردن، مقهور ساختن، رام کردن

۲

bust

(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن bust domestication

۳

tame

رام، اهلى، بیروح، بیمزه، خودمانى، راه کردن

۴

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۵

subjugate

تحت انقیاد در آوردن، مطیع کردن، منکوب کردن