راکد
#۱۰۱٬۳۶۹
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
inert
نا کار، فاقد نیروى جنبش، بیروح، بیجان، ساکن، راکد
amort
درحال مرگ، راکد
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
latent
پنهان، ناپیدا، پوشیده، درحال کمون، مکنون، راکد، نهفته
stagnant
بدون حرکت، راکد، ایستا، کساد
static
ایستا، ساکن، ایستاده، وابسته به اجسام ساکن
resting
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده rest
standing
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات stand
tranquil
آرام، آسوده، بى جنبش، درحال سکون