فرهنگ آریان‌پور

راسخ

#۱۰۱٬۳۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

firm

شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن

۲

thick and thin

در هر حال، در دشوارى و سهولت، راسخ

۳

fixed

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۴

strong

نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت

۵

decided

قطعاً، حتما

۶

unfailing

تمام نشدنى، کم نیامدنى، پایدار، باوفا unshakeable unwavering

۷

invincible

شکست ناپذیر، مغلوب نشدنى

۸

indomitable

رام نشدنى، سرکش، سخت، غیر قابل فتح، تسخیر نا پذیر، تسلط ناپذیر