راستی
#۱۰۱٬۲۸۱
truth
راستى، صدق، حقیقت، درستى، صداقت
rectitude
راستى، راستگرى، درستى، درستکارى، صحت، صحت عمل
real
راستین، حقیقى، واقعى، موجود، غیر مصنوعى، طبیعى، اصل، بى خدشه، صمیمى real erectness
troth
وفا، وفادارى، پیمان، (معنى مجازى) نامزد کردن، راستى، براستى، از روى ایمان، نامزدى
indeed
براستى، راستى، حقیقتاً، واقعاً، هر آینه، در واقع، همانا، فى الواقع، آره راستى
really
واقعاً، راستى
veracity
راستگویى، صداقت، راستى، صحت
fidelity
وفادارى، راستى، صداقت
integrity
تمامیت، بى نقص، درستى، امانت، راستى، بى عیبى، کمال
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
sure
یقیناً، محققاً، مسلماً، به طور حتم
apropos
بجا، بموقع، شایسته
reality
حقیقت، واقعیت، هستى، اصلیت، اصالت وجود
honestly
راستکار، راد، درست کار، امین، جلال، بى غل و غش، صادق، عفیف
incidentally
ضمنا، اتفاقا، لزوما، به طور لزوم