فرهنگ آریان‌پور

راستاد

#۱۰۱٬۲۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل

۲

wage

مزد، دستمزد، اجرت، کار مزد، دسترنج، حمل کردن، جنگ بر پا کردن، اجیر کردن، اجر

۳

salary

حقوق، شهریه، مواجب، حقوق دادن

۴

portion

بخش، سهم، جزء، تکه، بهره، برخه، نصیب، سرنوشت، قسمت، ارث، تسهیم کردن، سهم بندى کردن، بخشیدن

۵

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۶

stipend

مواجب، حقوق، جیره، دستمزد

۷

customary

عادى، مرسوم