فرهنگ آریان‌پور

راستا کردن

#۱۰۱٬۲۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

control

کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)

۲

correct

درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن