فرهنگ آریان‌پور

راستا

#۱۰۱٬۲۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۲

course

دوره، مسیر، روش، جهت، جریان، درضمن، بخشى از غذا، آموزه، آموزگان دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن

۳

beeline

خط راست، خط مستقیم، اقصر طرق

۴

stretch

کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت

۵

direction

جهت، سو، هدایت، دستور، رهبرى، اداره جهت، راه مسیر

۶

continuance

دوام، ادامه، تناوب بدون انقطاع