فرهنگ آریان‌پور

راست - سر -

#۱۰۱٬۱۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

directly

دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct

۲

upstanding

مستقیم، قائم، سر راست، خوش هیکل، شرافتمند

۳

straightish

راست، مستقیم، رک، سر راست

۴

straightway

بلادرنگ، فوراً، مستقیما، سر راست

۵

straightforward

راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان