راست
#۱۰۱٬۱۶۱
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست
straightish
راست، مستقیم، رک، سر راست TRUE
straightforward
راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان
bolt
پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق right طرف خط
apeak
(دریانوردى) راست، (به طور) عمودى، قائم، بحالت عمودى
erect
عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن
plumb
ژرف پیما، شاقول عمودى، گلوله سربى راست، به طور عمودى، عمودا، درست، عیناً، لوله کشى کردن، ژرف یابى کردن، عمق پیمودن، عمودى قرار دادن، با شاقول آزمودن، با سرب مهر و موم کردن، شاقولى افتادن، عمود بودن، سرب
prick
خراش سوزن، نقطه، زخم به قدر سرسوزن، جزء کوچک چیزى، هدف، منظور، نقطه نت موسیقى، چیز خراش دهنده (مثل نوک سوزن)، خار، تیغ، نیش، سیخونک، آلت ذکور، راست، شق، خلیدن، با چیز نوک تیز فرو کردن، خراش دادن، با سیخونک به حرکت واداشتن، تحریک کردن، آزردن
sheer
صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن
truthful
(truthfully =) ـ راستگو، صادق، راست، از روى صدق وصفا
straightaway
یکراست، فوراً، بلادرنگ، رک و بى پرده گوشه