رادع
#۱۰۱٬۰۴۴
impediment
مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن
clog
کنده، کلوخه، قید، پابند، ترمز سنگین کردن، کند کردن، مسدود کردن، بستن (لوله)، متراکم و انباشته کردن، زیادى پر کردن، لخته شدن
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
obstacle
گیر، مانع، رداع، سد جلو راه، محظور، پاگیر
roadblock
وسیله انسداد جاده
hindrance
پاگیرى، بازماندگى، اذیت، آزار، مانع، سبب تاخیر
constraint
قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف
encumbrance
بار، قید، مانع، اسباب زحمت، گرفتارى، گرو
stumbling block
سنگ لغزش، مانع، موجب لغزش، سبب سقوط