رابطه
#۱۰۰٬۹۴۴
liaison
رابطه نامشروع، بستگى، رابطه، ارتباط، رابط
respect
رابطه، نسبت، رجوع، مراجعه، احترام، ملاحظه، احترام گذاشتن به، محترم داشتن، بزرگداشت، بزرگداشتن
relation
رابطه، نسبت، خویش، (relational) وابستگى، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى
contingence
رابطه، تماس (مانند زاویه تماس)
tie
دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن
bond
قید، بند، زنجیر، (مجازى) قرارداد الزام آور، عهد و میثاق، هر چیزى که شخص را مقید سازد، معاهده، قرارداد، کفیل، رابطه، پیوستگى، ضمانت، (حقوق) تضمین نامه یا تعهدنامه دایر به پرداخت وجه، رهن کردن، تضمین کردن، اوراق قرضه
habit
عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن
nexus
سلسله، پیوند، اتصال، رابطه، رابطه داخلى، گروه متحد
linkage
اتصال، وسیله ارتباط، حلقه هاى زنجیر، رابطه، پیوند، به هم پیوستگى
relevance
(relevancy =) ـ رابطه، ربط، ارتباط
relevancy
(relevance =) ـ رابطه، ربط، ارتباط
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى
alliance
پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول
affiliation
وابستگى، پیوستگى، خویشى
association
شرکت، انجمن، معاشرت، اتحاد، پیوستگى، تداعى معانى، تجمع، آمیزش، وابستگى، وابسته سازى
communication
ارتباط، ابلاغیه، مکاتبه
interconnection
بستگى، اتصال، اتصالى داخلى