فرهنگ آریان‌پور

رابط

#۱۰۰٬۹۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

internuncial

رابط

۲

go between

رابط، میانجى، واسطه، دلال، دلال محبت

۳

liaison

رابطه نامشروع، بستگى، رابطه، ارتباط، رابط

۴

connector

بست، اتصال، رابط، متصل کننده

۵

connective

کلمه ربط یا عطف، ربط، پیوندى، رابط، متصل کننده

۶

copulative

وابسته به جفت گیرى، مقاربتى، رابط، ربطى

۷

connection

(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى connection gobetween

۸

bridge

پل، جسر، برآمدگى بینى، (دریانوردى) سکویى درعرشه کشتى که مورد استفاده کاپیتان و افسران قرار مى گیرد، بازى ورق، پل ساختن، اتصال دادن

۹

adapter

وفق دهنده، سازگارگر، جرح و تعدیل کننده

۱۰

adaptor

سازگارگر، وفق دهنده، جرح و تعدیل کننده

۱۱

intermediary

میانجى، وساطت کننده، مداخله کننده، وساطت، مداخله