فرهنگ آریان‌پور

ذکاوت

#۱۰۰٬۶۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

brain

مغز، مخ، کله، هوش، ذکاوت، فهم، مغز کسى را درآوردن، به قتل رساندن

۲

engine

ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن

۳

esprit

روح، نشاط، سرزندگى، هوش، ذکاوت

۴

witting

(بیشتر در جمع) معلومات، دانش، ذکاوت، هوش، قضاوت، اطلاعات، تعمد، قصدى

۵

sagacity

هوشمندى، فراست، هوش، دانایى، عقل، زیرکى، ذکاوت

۶

acuteness

تیزى، زیرکى، ذکاوت، (پزشکى) حدت یا شدت (مرض)

۷

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۸

acuity

تیز فهمى، تیز هوشى

۹

acumen

تیز هوشى، تیز فهمى، فراست

۱۰

gumption

ابتکار، عقل سلیم

۱۱

ingenuity

قوه ابتکار، نبوغ، هوش (اختراعى)، آمادگى براى اختراع، مهارت، استعداد، صفا

۱۲

penetration

نفوذ کاوش، نفوذ، حلول، کاوش، زیرکى، کیاست، فراست perceptivity

۱۳

percipience

دریافت، درک، فراست، بینش و ادراک، احساس، حس تشخیص

۱۴

perspicacity

زیرکى، فراست، کیاست، شخص تیزبین

۱۵

gray matter

ماده خاکسترى بافت عصبى، مغز