ذکاوت
#۱۰۰٬۶۱۰
brain
مغز، مخ، کله، هوش، ذکاوت، فهم، مغز کسى را درآوردن، به قتل رساندن
engine
ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن
esprit
روح، نشاط، سرزندگى، هوش، ذکاوت
witting
(بیشتر در جمع) معلومات، دانش، ذکاوت، هوش، قضاوت، اطلاعات، تعمد، قصدى
sagacity
هوشمندى، فراست، هوش، دانایى، عقل، زیرکى، ذکاوت
acuteness
تیزى، زیرکى، ذکاوت، (پزشکى) حدت یا شدت (مرض)
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)
acuity
تیز فهمى، تیز هوشى
acumen
تیز هوشى، تیز فهمى، فراست
gumption
ابتکار، عقل سلیم
ingenuity
قوه ابتکار، نبوغ، هوش (اختراعى)، آمادگى براى اختراع، مهارت، استعداد، صفا
penetration
نفوذ کاوش، نفوذ، حلول، کاوش، زیرکى، کیاست، فراست perceptivity
percipience
دریافت، درک، فراست، بینش و ادراک، احساس، حس تشخیص
perspicacity
زیرکى، فراست، کیاست، شخص تیزبین
gray matter
ماده خاکسترى بافت عصبى، مغز