دیلم
#۱۰۰٬۱۳۹
gad
جاد فرزند یعقوب و زلفه، سیخک، سیخ، دیلم، گوه، نیزه، سنان، میله، اندازه گیرى طول، شلاق سیخى، به خدا، ترا به خدا، میله زدن به، با میله بستن، با میخ محکم کردن، هرزه گردى کردن
pry
با دقت نگاه کردن، کاوش کردن، فضولانه نگاه کردن، با دیلم یا اهرم بلند کردن، اهرم، دیلم، کنجکاوى، فضولى، فضول
crow
(past: crowed, crew ; past participle: crowed) ـ غراب، کلاغ، اهرم، دیلم، بانگ زدن، بانگ خروس
auger
مته، دیلم، زمین سوراخ کن
jimmy
چالاک، چابک دست، ماهر، دیلم، با دیلم باز کردن
lever
اهرم، دیلم، اهرم کردن، با اهرم بلند کردن، تبدیل به اهرم کردن، (در ترازو و غیره) شاهین، میله، میله اهرم، دسته
wimble
مته کردن، هر نوع اسباب یا وسیله اى که با آن سوراخ مى کنند، گرد بر، دیلم، مته فرنگى، پیچاندن (مثل طناب)
crowbar
اهرم، دیلم
gavelock
نیزه، زوبین، اهرم آهنى، دیلم
rod
میله، عصا، چوب، ترکه، میل، قدرت، برق گیر، میله دار کردن
goad
سیخک، سیخ، خار، مهمیز، انگیزه، تحریک کردن، آزردن، سک، سک زدن